شعر یزد از شاعر یزدی رواست

خرید بک لینک
لحظه ای تفکر کنیم ببینیم گلستان و بوستان و غزلیات و به طور کلی آنطور که جمع آوری و منتشر کرده اند کلیات سعدی را به خاطر خود شیخ اجل ٬سعدی ٬ می خواهیم یا سعدی را یه خاطر آنکه چنین آثار نغز و ارزشمندی پدید آورده است گرامی می داریم و هرساله روز اول اردیبهشت را به این مهم اختصاص می دهیم ؟
اگر مورد دوم صحیح باشد ٬ که از نظر علمی و منطقی ٬ و نه احساسی ٬ چنین می نماید ٬ امروز در عصر هفتصد و پنجاهمین سال شمسی تدوین و ارائه این دو سند بزرگ تاریخی و فرهنگی ٬ اجتماعی و...گلستان و بوستان قرار گرفته ایم و بهانه و فرصتی است تا بتوانیم از این آثار گرانبها ٬ و آثار مشابه آنها ٬ نه تنها در راه پرورش احساسات و زیبا پرستی و تلذذ طبع خود در قلمرو ادبیات فارسی ٬ بلکه در شناخت مبانی اقتصادی - اجتماعی - سیاسی - فرهنگی کشورایران استفاده کرده دستمایه ٬ الگو یا در واقع برنامه ٬ نقشه و راهی بومی و ایرانی و اسلامی در رشد و توسعه و به اصطلاح معمول پیشرفت و تعالی جامعه ٬ نظام و نهایتا" کشور قرار دهیم .
گلستان و بوستان به همراهی دیوان شمس تبریزی ٬ دیوان خواجه حافظ شیرازی ٬ شاهنامه فردوسی و رباعیات خیام سالها است که ٬ قبل از جهانی شدن آداب و رسوم ایرانی نوروز و امثال آن ٬ جهانی شده اند و بارها و بارها تحت مطالعه محققان خارجی قرار گرفته به زبان های متعددی در جهان ترجمه شده اند که در خصوص گلستان و بوستان شاید مطالعه گسترده پروفسورهانری ماسه ٬ ایرانشناس مشهور فرانسوی ٬ از همه قدیم تر و شناخته شده تر باشد .
امروز بین شش تا هفت میلیارد نفر مردم جهان نه همه زبان فارسی را می دانند و نه همه به همین دلیل در شرایطی هستند که از زیبائی های نظم و نثر سعدی ٬ علیه الرحمه ٬ به فارسی بهره ببرند . آنچه برای آنان مهم است پیام یا پیام هائی است که در اشعار و حکایات و سایر آثار شیخ مشرف الدین بن مصلح الدین بن عبدالله سعدی شیرازی وجود دارد و از عالم ادب و هنر ایران بی گمان فراتر و بسیار فراتر می رود : هنر و ادبیات عرب را نیز در برمی گیرد ٬ فرهنگ تقریبا" تمام منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا را شامل می شود و نهایتا" هم فقط به همین ادب و هنر و فرهنگ جامعه بزرگ اسلامی طلیعه دار فرهنگ و تمدن جهانی در آن عصر و روزگار ختم نمی شود ...
سعدی در آثار گرانبار و به ویژه گلستان و بوستان خود مردم شناس است ٬ جامعه شناس است ٬  و جامعه شناسی ایران و در واقع ایرانی را از ابعاد متفاوت اقتصادی - سیاسی - فرهنگی انجام می دهد و بازبان زیبا و دلنشین نثر و شعر خود و انصافا" به صورتی کاملا" زیرکانه و سیاستمدارانه ٬ در چارچوب جهان بینی ئی توحیدی ٬ به خصوص اسلامی ٬ و بدون هیچ تردیدی فراایرانی و به مفهوم واقعی کلمه " جهانی " ٬ جامعه ایرانی و اسلامی را به نقد می نشیند ٬ سیاستگذاری می کند وبه عنوان فرزند مصلح الدین نشان می دهد که فراتر از اسم ٬ در رسم ٬ خود مصلح الدین به معنی منتقد تمام احکام و روش ها و رویه های حاکم بر جامعه است ٬ و بدون آن که علوم اجتماعی غرب در آن روز هنوز به صورت کنونی پیشرفت کرده باشد ٬ و جان لاک و توماس هابز و اگوست کنت و امیل دورکیم و ماکس وبری در عرصه علم الاجتماع وارد شده باشند ٬ به تدوین خط مشی زندگی بشری می پردازد ٬ برنامه ریزی را پاس می دارد ٬ گوشه چشمی به مفهوم امروزی استراتژی دارد ٬ از گمانه هائی استاد بودجه است ٬ و معمولی ترین و مشهور ترین شعرش حاکی از همان مبنای برنامه های اقتصادی جهان ٬ یعنی " پیش بینی " است که می فرماید :
چو دخلت نیست خرج آهسته تر کن !
که می خوانند  ملاحان  سرودی 
اگر باران  به  کوهستان  نبارد
به سالی  دجله گردد خشک رودی
و نه تنها خدا را در هر امری مسبب الاسباب و حاضر و ناظر می بیند بلکه انسان خلیفه الله را به نظارت عمومی دعوت و جا به جا کنترل اجتماعی که همان نظارت عمومی جامعه باشد را پاس می دارد٫ و روش آن را در جامعه ایرانی و به طور کلی تمام جامعه های اسلامی مورد بازدید خود متذکر می شود .
هفتصد و بیست سال تمام شمسی ٬ یا در چنین حدودی ٬ از مرگ شیخ اجل می گذرد و بارها و بارها و شاید میلیاردها بار اشعار و حکایات نغز و شیرین وی را خوانده ایم و محظوظ شده ایم و محظوظ می شویم . اما هنوز هیچ محققی و مطالعه گری و موسسه ای تحقیقاتی ٬ آنطور که شاید و باید ٬ به نقد اقتصادی و اجتماعی آثار گرانبهای وی ننشسته است و از این ممر و به رسم  ادائ دین به علم و فرهنگ جامعه ایرانی  ٬ به تدوین علم الاقتصاد و جامعه شناسی و علوم سیاسی اسلامی -ایرانی نپرداخته است .

گروهی ٬ کمیته ای ٬ واحدی یا موسسه ای تحقیقاتی شامل جغرافیا دانان ٬ تاریخ شناسان ٬ اقتصادیون ٬ مردم شناسان و جامعه شناسان و نظایر ایشان میبایست تا در آکادمی یا به اصطلاح ما دانشکده ای از علوم مدیریت یا جامعه شناسی و مصطلح تر ازهمه " علوم اجتماعی " چنین مهمی شروع شده به درستی صورت گیرد و ٬ انشاء الله به سر انجام رسیده کاربردی واقع شود . 

شعر یزد از شاعر یزدی رواست...

ما را در سایت شعر یزد از شاعر یزدی رواست دنبال می‌کنید

برچسب: سعدی شیرازی , گلستان , علیرضا آیت اللهی, نویسنده: علیرضا آیت اللهی بازدید: 672 تاريخ: يکشنبه 17 شهريور 1392 ساعت: 10:10

 سعدی شیرازی و نسٌاج یزدی در همٌت و کار

 

فرزندان عزیزم
قبل از این که یادداشت یا یادداشت هائی به مناسبت روز بزرگداشت شیخ اجل سعدی ٬ علیه الرحمه ٬ بنویسم ٬ این شعرش را ٬ که برایم بسیار گرامی است ٬ به شما هدیه می کنم :
به هیچ یار مده خاطر و به هیچ دیار     که بر و بحر فراخ است و آدمی بسیار
گرت هزار بدیع الجمال پیش آمد         ببین و بگذر و خاطر به هیچیک مسپار
مخالط همه کس باش تا بگردی خوش   نه پایبند یکی  کز غمش  بنالی زار
مرا رفیقی باید که بار برگیرد            نه صاحبی که من از وی کنم تحمل بار
کسی که از غم و تیمار من نیندیشد      چرا من از غم و تیمار او شوم بیمار ؟!
به راحت نفسی رنج پایدار مجوی       شب شراب نیرزد به بامداد خمار.....

سعدی شیرازی و نساج یزدی

در بهار 1980 به صورت "مستمع آزاد " در سمیناری از دكتری رشته فرهنگ و تمدن اسلامی دانشگاه پرووانس فرانسه شركت كرده بودم . بحث قیاس و تمثیل و تعمیم و شناخت جامعه در دنیای مشرق زمین و در واقع كشور های خاور میانه و شمال آفریقا ٬ یعنی دقیقا همان كشور هایی كه مرحوم استاد دكتر محمد معین در فرهنگ خود با ته لهجه ی گیلانی !محل « سیر در آفاق و انفاس » سعدی شیرازی معرفی كرده است ٬ بود
استادانی كه طبق معمول شرکت درسمینار های دكتری كشورهای پیشرفته صنعتی غرب اروپا تعدادشان هم از تعداد انگستان یكدست فراتر می رفت مثال هایی از فرهنگ های عراق،سوریه،حجاز و به خصوص شمال آفریقا می آوردند و اینجانب هم به تدریج از جلد مستمع آزاد بیرون آمده از سر عرق وطن ! چنان كه از رسم و رسوم ما ایرانیان است به صورتی كاملا " قابل توجه «متكلم وحده» شده به ناگاه متوجه شدم كه لااقل به تعداد مثال های تمام ایشان از تمام آن كشور ها مثال هایی از تك كشور ایران آورده ام و برحسب اتفاق یا هرچیز دیگری تقریبا "تمام مثالها از آثار ٬ و به خصوص گلستان٬ شیخ اجل سعدی !
استاد ارشد سمینار به اعتراف نشست كه بیش از یك بار به خواندن آثار ترجمه شده ی سعدی به زبانهای انگلیسی و فرانسوی پرداخته است ' به خصوص معرفی سعدی توسط پروفسور «هانری ماسه » ایرانشناس بزرگ فرانسوی كه كتابش تحت عنوان «مطالعه ای درباره ی سعدی شاعر » در 1919 منتشر شده است و حقا كه شیخ سعدی از بزرگان حكمت عملی ٬  یا تقریبا "و مساحمتا" و به تعابیر و تفاسیری «راهبرد استقرار عدالت اجتماعی در جامعه ی ناهمگون و رو به توسعه و تعالی » است، وچه ...وچه...وچه...!!
قبل از این در همین ایران هم چند نفر از بنیا نگذاران جامعه شناسی و مردم شناسی ایران و از استادان دانشكده ی علوم اجتماعی وتعاون دانشگاه تهران آن زمان ٬ به این موضوع پی برده بودند و حتی مرحوم دكتر غلامحسین صدیقی ٬  فارغ از عقاید سیاسی و اداری خود ٬ و به پیشنهاد و اصرار دكتر م.ر درسی در این خصوص پایه نهاده بود كه گرچه خود عمری تقریبا" یك قرنی داشت اما عمر خدمت دانشگاهیش كفاف نداد و ٬ در آن شرایط ٬ نتیجه ای كه باید و شاید حاصل نشد.
عرض كردم «شرایط »!مهم ترین تعریف پیشرفت و تعالی و هزینه كردن بودجه ی مملكتی و محلی شاید «ایجاد شرایط» برای رشد و توسعه باشد كه بنا به «مد» این روزها در بحث «سرمایه اجتماعی » متجلی میشود . شیخ اجل مشرف الدین ابن مصلح الدین بن عبدالله شیرازی از سرمایه های اجتماعی بزرگ این كشور است و از مبادی و منشاء هرگونه اشاعه ی فرهنگ و توسعه ای كه اسلامی و ایرانی و در راه استقرار عدالت اجتماعی باشد و از آن جمله جهاندیده ای كه با اعلاء و ادناء نشست و برخاست كرده است و دارای سعه ی صدر و از جمله لابد هنوز هم تحمل شوخی (شوخی یعنی گستاخی ) از جانب ما جوانتر ها .
میگویند یك نفر یزدی كه مثلا "هفتصد و هفتاد سال شمسی قبل از این و از ترس مغولان غارتگر و به همراه تجار صادر كننده ی دستباف های گرانقیمتش به سرزمین شام رفته بود شیخ شیراز را دید كه پاچه های شلوار قیمتی خود را بالا زده است و به قول مردم ما « ور مالیده » و به كار گل مشغول است.هر دو ایرانی بودند و هر دو شافعی مذهب .
یزدی به نظاره  برادر دینی خود ایستاد و پس از لحظه ای دهان به سخن باز كرد كه شیخنا !چه شده است كه به قول خودت : گهی بر طارم اعلا نشینی - گهی بر زیر پای خود نبینی ؟!
شیخ سعدی گفت : میدانی كه «همه قبیله من عالمان دین بودند...» و مرا با گل كاری نیست.
اما به سیر آفاق و انفس آمده بودم كه به تنگدستی گرفتار و در این مهلكه مشغول به كار ! 
تو را چه غم كه معلوم است بضاعتی داری و با آن ،شكم سیر میداری!:
سل المصانع ركبا" تهیم فی الفلوات    تو قدر آب چه دانی که در كنار فراتی؟!
یزدی گفت: زندگی مدید در دیار عرب تو را نیمی عرب ساخته است كه نیمی از شعر خود را به زبان عربی می سرائی و در این واحه نان را آب و مرا به جای در كنار فرات می بینی ! مردی نساجم و زحمتكش ، صانع و قانع و مقتصد و به گفته خودت : 
كس بار مشاهدت نچیند   تا تخم مجاهدت نكارد
مجاهدت كه همان همت باشد كرده ام و مضاعف چنان كه در این امر الگوی ایرانی شده ام . گفته ای و زیبا گفته ای . گویندكه بنا به فصاحت كلامت حتی در دیار عرب به وعظ و خطابه مشغولی.اما باز تو خود گفته ای كه : 
دو صد گفته چون نیم گفتار نیست ...
سعدی گفت اما نه میتوانی با امیران بنشینی و نه به سیر آفاق و انفس رفته سراسر جهان را ببینی ! اگر هم اكنون به كار گل مشغولم استثناء است و قاعده در تمكین و تعین و نوشتن نثر و گفتن شعر در هوای خوش شیراز و ناز و تنعم در دربار اتابك ابوبكربن سعدبن زنگی دارم . اما تو نه شعری گفته ای و نه نثری نوشته ای !
یزدی گفت : در هوای سرد و خشك زمستانی و به خصوص گرم و سوزان تابستانی یزد در چال شعر بافی می نشینم و ترمه و یزدی و زری میبافم و زیب تن سلاطین بزرگ مغرب زمین می كنم و دم نمیزنم . كاری پیش از بیش مضاعف كه نه در وعظ های عربی تو است و نه در شعر های نغز پارسی :
سعد یا شیراز خوردی نون مفت
شعر های خوب هم دانی تو گفت
گر بیایی یزد و نساجی كنی
مه...از...نت بیفتد جفت جفت!
کجا کار مضاعف کرده ای و همت مضاعف نموده ای که خود گفته ای :
همت بلند دار که مردان روزگار
از همت بلند به جائی رسیده اند
سعدی كه شنید طایفه مغول هم در ایران دست از قتل و غارت برداشته اند با كاروانیان كوشا و دستان پینه بسته و پاهایی طاول زده و عرق ریزان در بیابان سوزان به ایران باز گشت و دیگر هوس سیر آفاق و انفس از سر بگذاشته گفت :
یك چند به حیرة عمربگذشت      من بعد بر آن سرم كه چندی
بنشینم  و  صبر  پیش گیرم        دنباله  كار خویش  گیرم
كه البته اینهمه مطول نویسی در وادی شوخی بود و به مناسب سالروز  بزرگمردی چون سعدی شیرازی در اول اردیبهشت و هم اوست كه فرموده است :
به دست  آهن تفته  كردن خمیر     به از دست بر سینه پیش امیر
ونیز :
هركه نان از عمل خویش خورد    منت  حاتم طائی  نبرد
شعر یزد از شاعر یزدی رواست...

ما را در سایت شعر یزد از شاعر یزدی رواست دنبال می‌کنید

برچسب: سعدی شیرازی , تساج یزدی , کار , کوشش , همٌت , تولید , بهره وری , علیرضا آیت اللهی, نویسنده: علیرضا آیت اللهی بازدید: 864 تاريخ: يکشنبه 17 شهريور 1392 ساعت: 10:08

گفت : حیدر ! ؛ گفتمش : آری علی است

« لافتی ...»  نزدِ عَدُوٌانِ جلی است

 

گفت : سرور ! گفتمش : آری ، علی است

« کنت و مولاه ...» اش موید بر «ولی» است

 

گفت : اختر ! ؛ گفتمش : آری ، علی است

ماه و مهتاب است ، و  نور انزلی است

 

گفت : برتر ! ؛ گفتمش : آری ، علی است

جانشین است و جواب ما « بلی » است

 

گفت : « اکملت لکم ... » بهر چه بود ؟

گفتمش : یعنی  نه تنها مُبدلی است

 

گفت : اکبر ! ؛ گفتم : او دیگر خداست

از الهی بودنِ هو ، او  « ولی » است

....

اوایل دهه 1350 ، شاید سال 1343 ، در شهر یزد ؛ و درمجلس جشن علی (ع) در خانقاه دراویش نعمت اللهی یزد ، درجنوب مسجد مصلی عتیق یزد بود که تحت تاثیر مدٌاحی های دراویش این شعر نسبتا" سماعی ؟ را سروده بودم و در پایان دفتر جبر و احتمالاتم یادداشت کرده بودم که ناگاه متوجٌه شدم « عموی شاعر » بزرگترم که شاید بیش از یک ربع ساعت نبود وارد مجلس شده بود دارد از مجلس خارج می شود . بسرعت خود را به وی رساندم و بگوئی نگوئی با افتخار شعر را به دستش دادم .

گفت : خوب ، منظور ؟

جوابی نداشتم که در جا بهش بدهم  . این را هم بگویم که دراویش یا به تعبیری صوفیان یزد که باقیمانده دوران قبل از حکومت صفویٌه بودند به دوگروه تقسیم می شدند : حیدری ها که قطبشان یعنی قطب الدین حیدر در تربت حیدریه مدفون بود و بیشتر از سادات خراسانی الاصل و همراهان مهاجرشان به یزد و درقدیمی ترین محله های اطراف مسجد جامع کبیر و محله های شرق یزدبودند  . خانقاهشان هم در حوالی کوچه تبریزیان بود . نعمتی ها که گروه مقابل آنان بودند و از پیروان شاه نعمت الله ولی با طرفداران بالقوه بسیار بیشتر ، از بین مردم کم بضاعت تر در غرب و جنوب شهر یزد اکثریٌت داشتند ؛ و آقا سیٌد مهدی نقیب زاده ، از احفاد شاه نعمت الله ، عمو زاده پدرِ مادرم رهبرشان به شمار می رفت و مارا به جشن های مربوطه دعوت می کرد که به ملاحظه همین خویشاوندی در بخش عام آن ها شرکت می کردیم . والٌا پدر و دوعموی شاعرم در واقع روحانیانی غیر ملبٌس از مذهب شیعه دوازده امامی بودند که اصولا" صوفیگری را قبول نداشتند ؛ و شاید به همین دلیل هم عموی شاعردوٌم من ، حاج میرزا کاظم ، که دیوانش هم چاپ شده است به هیچ قیمتی در این مجالس شرکت نمی کرد و عموی شاعر بزرگترم ، حاج میرزا محمد ، هم محض احترام فقط چند دقیقه ای بود که نشسته بود و بر خاسته بود و در حال رفتن ...

دست در جیبش کرد و نسخه ای از شعر زیر را که با جوهر سبز نوشته شده بود به من داد ؛ تا بعد ... 

ای امیر عرب ای کآینه عیب نمائی

برسر افسر سلطان ادب ظلٌ همائی

این نه مدح تو بود پیش خردمند سخندان

که عدو بندی و لشکر کشی و قلعه گشائی

در پس پرده نهان بودی و قومی به ضلالت

حرمت ذات تو نشناخته گفتند خدائی

پس چه گویند ندانم گر از این طلعت زیبا 

پرده برداری و آن گونه که هستی بنمائی

چه مدیح آرمت ای آنکه تو خود عین مدیحی

چه ثنا خوانمت ای آنکه سزاوار ثنائی

سوخت اندر طلبت جان « طراز » و نزند دم

تا نگویند که مطلوب چو من بی سر و پائی

شعر از طراز یزدی است که در زمان فتحعلیشاه می زیسته است .

فردایش به دفتر عمویم رفتم و گفتم شعر بسیار زیبا و روانی به بنده دادید .

گفت : خوشت آمد ؟

کفتم : مسلما"

گفت : آیا شعر فقط برای این است که خوشمان بیاید ؟ اسکلتی راست و ریست داشته باشد ؛ یا اصل بر « پیام » ( هدف ) شعر است ؟. تو با این شعرت چه چیزی را می خواهی ثابت کنی ؟ نا آگاهانه تحت تاثیر مدیحه های گاه کفر آمیز .... بعضی از دراویش دوبیت در شعرت آورده ای که ( همانجا بر آنها قلم قرمز کشیدم ) که در مذهب شیعه دوازده امامی قابل توجیه نیست . این درویش مدیحه سرا ( درویشی رفسنجانی بود که آنشب شعری را خوانده بود ... ) نا آگاهانه شاه مردان جهان را « ابزار » منافع شخصی خودش قرار داده است : کفر ، کفر ، کفر ، ... حال آنکه علی باید « الگو » قرار گیرد و در این مورد هم شعر باید اثربخشی لازم را داشته باشد درست مثل فلان فیلم سینمائی که تورا ترغیب به پیشرفت می کند و چه بسا تا حدودی بسیار زیاد تغییر می دهد . سالهاست که ما اینگونه شعر ها را می گوئیم و هیچ فایده ای هم برای هیچ کسی ندارند مگر برای خود شاعر که شاید از قبال آن ...

من این شعر را تحت تاثیر گفته های عمویم پیرایش کردم و دو سطر آن را به طور کلٌی حذف کردم . بعدا" تحت تاثیر  سخنرانی یک شاعر فرانسوی در ایران در پائیز 1351 باز هم آن را ویرایش کردم و هنوز هم به آنچه که برایتان آورده ام راضی نیستم . امٌا « چه کند بی نوا ؟ همین دارد ...»

( برگ سبزی است تحفه ی درویش - چه کند بی نوا ؟ همین دارد ) 

شعر یزد از شاعر یزدی رواست...

ما را در سایت شعر یزد از شاعر یزدی رواست دنبال می‌کنید

برچسب: شعر کهن, حیدر , علیرضا آیت اللهی , 1343 , 1351 , یزد, نویسنده: علیرضا آیت اللهی بازدید: 673 تاريخ: پنجشنبه 14 شهريور 1392 ساعت: 15:03

بکی از مردمان سرخ - آبی
رفته بوده ست توی قصٌابی
گفته بودست شیر می خواهم
دوسه بسته پنیر می خواهم
ربٌ انگور هم اگر دارید
دو - سه تا بهر من نگهدارید
دو - سه کبسه برنج می خواهم
شهد ناب ترنج می خواهم
آبِ خشک پنیر می خواهم
رنگ مشکی ِ سیر می خواهم
مبل استیل زرد متری چند ؟
مشتری هستم اینقدر تو نخند !
گفت قصٌاب جایت اینجا نیست
جای مغزت به کلٌه ات خالی است 
پند گیر از من این و مغز بخر 
تا نبینند پیش من یک خر !
که برای خَرَم مجالی نیست
جلوی دخل صاحبت تو نایست !

گروه : کهن
نوع : مثنوی
موضوع : طنز اجتماعی
نام : یکی از مردمان سرخ - آبی
شاعر : علیرضا آیت اللهی
تاریخ : تابستان 1351 

محل : باقی آباد یزد 

شعر یزد از شاعر یزدی رواست...

ما را در سایت شعر یزد از شاعر یزدی رواست دنبال می‌کنید

برچسب: شعر کهن , مثنوی , طنز اجتماعی , یکی از مردمان سرخ آبی , علیرضا آیت اللهی ,تابستان 1351 , باقی آباد یزد, نویسنده: علیرضا آیت اللهی بازدید: 614 تاريخ: پنجشنبه 14 شهريور 1392 ساعت: 14:57

 

جائی که « ادب » ، « بی ادبی » شد شعر است ؟
جائی که عبارت وجبی شد شعر است ؟ !!!
جائی که هزار قید و بند و دستور
« صِنع الکی » ، « بو العجبی » شد شعر است ؟

گروه : کهن
نوع : چهارپاره
موضوع : ادبی - انتقادی
شاعر : علیرضا آیت اللهی
تاریخ : اردیبهشت 1351

محل : تهران 

شعر یزد از شاعر یزدی رواست...

ما را در سایت شعر یزد از شاعر یزدی رواست دنبال می‌کنید

برچسب: شعر کهن , چهار پاره , ادبیٌات , بی ادبی هم شعر است , علیرضا آیت اللهی , اردیبهشت 1351 , تهران, نویسنده: علیرضا آیت اللهی بازدید: 627 تاريخ: پنجشنبه 14 شهريور 1392 ساعت: 14:52

 
به هر شعر من آن شاعر ، شعورش شیره می گردد
شرای ناب شهد من ، به چشمش تیره می گردد
ندارد چشم دیدن ، این عسل ها ، این مثل ها را
به درد خود سری مظنون ، چو خان حیره می گردد 
نمب دانم چرا در پشت سر اینقدر فحاش است؟!
نمی داند که می دانم ، حسد را سیره می گردد
فدای چشم آن ناظر که می بیند حقیقت را 
که چ.م این روز روشن چون سحرها تیره می گردد
.......

گروه : کهن
نوع : غزل
موضوع : هجویه
نام : چرا اینقدر فحٌاش است
شاعر : علیرضا آیت اللهی
تاریخ : اردیبهشت 1351 
محل : تهران
شعر یزد از شاعر یزدی رواست...

ما را در سایت شعر یزد از شاعر یزدی رواست دنبال می‌کنید

برچسب: شعر کهن , غزل , هجویه , شعر اجتماعی , چرا اینقدر فحٌاش است , علیرضا آیت اللهی ,اردیبهشت 1351 ,تهران, نویسنده: علیرضا آیت اللهی بازدید: 577 تاريخ: پنجشنبه 14 شهريور 1392 ساعت: 14:46

پلنگ و روبه و ببر دژم نخواهد ماند

 

 
« رسید مژده که ایٌام غم نخواهد ماند 
چنان نماند و چنین باز هم نخواهد ماند»
ز وحشیان طلبکار در سرای سرسر
پلنگ و روبه و ببر دژم نخواهد ماند
« چه جای شکر و شکایت ز نقش نیک و بد است
که در صحیفه هستی رقم نخواهد ماند »
امید به شیر و جوانمردی فسانه ئیش
به شام می کشد و صبحدم نخواهد ماند 
« چو پرده دار به شمشیر می زند همه را
کسی مقیم حریم حرم نخواهد ماند »
که ابر سیل شود باد می شود توفان
ز سیل و زلزله این بوالعدم نخواهد ماند
« من ار چه در نظر یار خاکسار شدم
رقیب نیز چنین محترم نخواهد ماند »
جهان ساعی و نمٌام و کاذب و بدگوی
به روی جورکشان مغتنم نخواهد ماند 
« سرود مجلس جمشید گفته اند این بود 
که جام باده بیاور که جم نخواهد ماند»
ز فصل سرد زمستان و عشوه ی هیزم
نبود مکنت و زور درم نخواهد ماند 
« توانگرا دل درویش خود به دست آور
که مخزن زر و گنج درم نخواهد ماند
عطای خوش به لقای خوش است و نیکوئی
که باتکبر و خسٌت ، ارم نخواهد ماند
« بر این رواق زبرجد نوشته اند به زر 
که جز نکوئی اهل کرم نخواهد ماند »
گدای شهر حبیبان به این علوٌ مقام
همیشه سلطه مدار حرم نخواهد ماند
« غنیمتی شمر ای شمع ، وصل پروانه
که این معامله تا صبحدم نخواهد ماند »
که عشق ، نقش جهان است ؛ و دوستی ، هستی
چمین حکومت وجه و درم نخواهد ماند
« ز مهربانی جانان طمع مدار حافظ
که نقش جور و نشان ستم نخواهد ماند »
جهان شده انگشت بر دهان زین میر
بلیٌه ای ست که میر علم نخواهد ماند

گروه : کهن
نوع : تضمین غزلی از حافظ
نام : بلیٌه ای است ...
موضوع : اجتماعی - فلسفی انتقادی 
شاعر : علیرضا آیت اللهی
تاریخ : زمستان 1350 ( ایٌام جشن های شاهنشاهی )
مکان : تهران ، اداره وظیفه عمومی

 

شعر یزد از شاعر یزدی رواست...

ما را در سایت شعر یزد از شاعر یزدی رواست دنبال می‌کنید

برچسب: شعرکهن , تضمین غزلی از حافظ , بلیٌه ای است , شعر اجتماعی و انتقادی , علیرضا آیت اللهی , زمستان 1350 , تهران , نویسنده: علیرضا آیت اللهی بازدید: 622 تاريخ: پنجشنبه 14 شهريور 1392 ساعت: 14:39

 کربلائی قربان ، پسری داشت بنام بهمان

از فلان ،  بنتِ فلان ،  بنتِ فلان ...
بی نژاد از همه سو ، بد نسب و بی بته
از پدر یک گوربان ، مادرش هم که فلان
از همینجا تو ببین رسم وی و زود بخوان
نه ! عیان نیست ! و باید بشود خوب بیان
پسرک ،تخم بد آهنگ ، سری دیگر داشت
کلٌه اش پوک چو گنبد ، خِردش در دَوَران
شعر می گفت چه زیبا و عروضی و لطیف
فاقد اصلِ ادب ، ننگ ...  به کلٌ ایران
از ادب هیچ ندانسته ... ، ز زیر بوته ...
سر بر آورده که من ! شاعر شهر تهران !
گفتمش آی ! نسنجیده ی بی اصل و نسب !
ابتدای همه این است : « نصاب الصبیان »
پس از آن گفتن شعر است به شرط آداب
توبه از هر بدی و بعد مزمٌت ز بدان
خوب گفتن ز همه خوبی و خوشگوئی ها
وصف صاحبخردان ، کرنش صاحبنظران
پس زبانی به در آورد و چو عنتر برجست
گفت : « ما شاعر شهریم ، نه زان بو العجبان !
شعر می گویم و می پویم و عشق است به راه
چه نیازی است شوم مغبچه ی پیر مغان ؟!
دور ، دورِ همه نامردی و بدخوئی هاست
نه بزرگان به رحیم و به شمیم الرحمن !»
گفتمش : « فاتحه بر این ادب و این شعر است
کر تو باشیش نماینده و شهره به بیان !

گروه : کهن
نوع : قصیده هجویه طنزیه !
موضوع : شعر و ادب
نام شعر : کربلائی قربان
شاعر : علیرضا آیت اللهی
تاریخ : تابستان 1350
محل : تهران ، پادگان شاپور ( ژاندارمری )

شعر یزد از شاعر یزدی رواست...

ما را در سایت شعر یزد از شاعر یزدی رواست دنبال می‌کنید

برچسب: شعر کهن , قصیده هجویه طنزیه , ادب شاعر , کربلائی قربان , علیرضا آیت اللهی , تابستان 1350 , تهران, نویسنده: علیرضا آیت اللهی بازدید: 565 تاريخ: پنجشنبه 14 شهريور 1392 ساعت: 14:32

شعر بند تنبانی (1)

بند تنبانت را
دیده بودم شاعر
كه به نام شعر !
آوردی تو ...
تو بپوش این در و دروازه ی...
... شهر قزوین

(1) اصطلاحی بود كه پنجاه سال قبل ، به خصوص در زادگاهم شهر یزد ، به شدت باب بود و بنده در این هجوبه ی خامسرائی جوانی بر علیه یكی از شاعران به اصطلاح استاد ادبیات ( كه علنا" به دانشجویان فحش هائی در همین ردیف می داد ) دانشگاه تهران آورده ام .

گروه : نو
نوع : نیمائی
موضوع :طنز ، هجویه
نام : شعر بند تنبانی
شاعر : علیرضا آیت اللهی
تاریخ : زمستان 1349
محل : تهران

شعر یزد از شاعر یزدی رواست...

ما را در سایت شعر یزد از شاعر یزدی رواست دنبال می‌کنید

برچسب: شعر نو , هجویه ( اجتماعی ), شعر بند تنبانی , علیرضا آیت اللهی , زمستان 1349 , تهران, نویسنده: علیرضا آیت اللهی بازدید: 1158 تاريخ: پنجشنبه 14 شهريور 1392 ساعت: 14:27

آی آدم ها ! شما كاینجا نشسته شعر می خوانید
عید نزدیك است و من مخمور ، می دانید ؟
گرانی  كرده  بیداد و  دلم  ناشاد
چگونه این پریده رنگ من را هم نمی خوانید ؟

گروه : كهن
نوع : چهارپاره
رده : اجتماعی ( اقتصادی )
نام : گرانی كرده بیداد
شاعر : علیرضا آیت اللهی
تاریخ : اسفند 1348 
مكان : تهران
ویرایش نشده

منتشر نشده 

شعر یزد از شاعر یزدی رواست...

ما را در سایت شعر یزد از شاعر یزدی رواست دنبال می‌کنید

برچسب: شعر کهن , چهارپاره , شعر اجتماعی و اقتصادی , گرانی کرده بیداد , علیرضا آیت اللهی , اسفند 1348 , تهران, نویسنده: علیرضا آیت اللهی بازدید: 555 تاريخ: پنجشنبه 14 شهريور 1392 ساعت: 3:13

صفحه بندی